اونای که لینک نشدن بگن تا لینکشون کنم
نمیدونم چمه
دچارشکست عاطفی عشقی هیجانی جنایی و.......... شدم
یه پریشانی وسردرگمی مبهم. موندم چکارکنم.کجابرم.وچرااااااا اینطورشد.نیلوفر ونیلوفر وتمام![]()
************
باتوجه به بین الملی شدن وبلاگ صفحه انگلیسی وبلاگ رو هم میتونید ببینید.
Comprehensive blog Nylvfranh Iran
منظورت اينه كه عاشق دختري به نام نيلوفري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حداقل اسمت يا شهري كه هستي رو بنويس تا اگه يه وقتي هم اومد بفهمه!!!!!!!!!!!!
..................................................................................
سلام بازم بعد 1ماه
ببخشید خب
دیگه اینکه درسته معشوق جواب نمیده ولی حتمااز مهربونیشه دیگه
حالا شعرک جدیدم
مهربانی نیلوفری![]()
تو الهام بخش همه ی افلاکیانی..............تویعنی باهمه کس مهربانی
تویعنی هجوم آینه درپاسخ سنگ..................تو یعنی تصویر باغ رویایی
همان نیلوفر برکه های تنهایی....................تویی تصویر خوب مهربانی
تویعنی با همه فقط لبخندی ساده ........برای من فقط یک لبخند پنهانی
تویعنی خواستن یک دنیامرداب .............. تویی تجسم یک نیلوفررویایی
تویعنی همان سختی های عاشق ..... تویعنی موجی از احساس عرفانی
تویی،اما بی توبودن واسه من یعنی....... همان شب گریه های ظلمانی
خب اینم حاصل تراوشات یک ماه ذهنم بود دیگه![]()

حالا نوبت داستانک3 شیطان
مردی صبح زود ازخواب بیدارشد تا نمازش رودرمسجد بخونه.لباس پوشید وراهی مسجدشد.امادر راه مسجد،زمین خوردولباسهاش کثیف شد.اوبلندشد،وبه خانه برگشت لباسهاش رو عوض کرد ودوباره به طرف مسجد رفت ولی باز هم زمین خورد دوباره به خانه رفت لباسهاش رو عوض کردو دوباره راهی مسجد شد.![]()
در راه بامردی که چراغ دردست داشت برخوردکرد .مرد ناشناس گفت:من دیدم شمادرراه مسجد2باربه زمین افتادید.واسه همین چراغ آوردم تا بتونم راهتان را روشن کنم.![]()
مرد اول تشکرکردوهردو راهی مسجد شدند.وقتی رسیدند مرد اول ازچراغ به دست خواست تابه مسجد وارد شود اماقبول نکرد اودوباره اصرارکرد ولی مردناشناس قبول نکردومرد اول دلیلش راپرسید وچراغ به دست گفت :من شیطانم.
مرد اول جا خورد شیطان ادامه داد :من شمارادر راه مسجد دیدم ومن بودم که شمارو زمین زدم وقتی بار اول به خانه برگشتی ولباس نوپوشیدی خدا همه گناهت رابخشید.برای دوم وقتی برگشتی خدا گناهان خانواده ات را بخشید ومن ترسیدم برای بار سوم خداوند گناهان همه محله تان راببخشد برای همین چراغ آوردم وهمراهتان آمد تازمین نخوریدوسالم به مسجد برسید..
بله نیلوفرانه های عزیز صبر درمقابل سختی هایک کار خوب،میتوانه همه گناهانتان راببخشد.
الان که متحول شدید یه کارخوب اینه که نظر بدید
شوخی کردم
پ ن 1- من وبلاگ روهرسه هفته آپ میکنم ولی هر۳روزسرمیزنم وجواب نظراتتون رو میدم .
سلام بعد از 1ماه
( خب سرم شلوغ بود دیگه
)هفته دیگه کنکوره
ولی نمیدونم من که کنکورندارم چرا استرس دارم![]()
![]()
؟؟الانم که جام جهانی آفریقاست تیم ملی ایران هم با بازی خوبی که درمقابل برزیل وآرژانتین وآلمان اسپانیا وهلند وانگلیس داشته حتما قهرمان میشه هاااااااااا![]()
![]()
پله ای ازبرکه نیلوفری تا اوج

طبق قول قبلی داستانک 2.. رد پا
شبی خواب دیدم (من نه هااااا
)که کنار ساحل همراه باخدای خودقدم میزنم.برپهنه تاریک آسمان صحنه هایی از زندگی ام رادیدم.درهرکدام از صحنه هادوجفت ردپابرروی شن دیده می شد یکی متعلق به من ودیگری متعلق به خدا بود.
وقتی تمام قسمتها رابادقت دیدم متوجه شدم در قسمتهای سخت وطاقت فرسای زندگیم فقط یک جفت ردپابود. ازخدا پرسیدم: خدایامگرتو نگفتی در همه احوال همراه وهمدم منی وهرگز ترکم نمیکنی؟ اما چرا درسخت ترین لحظه ها فقط یک جفت ردپا دیده میشود چرا تنهایم گذاشتی؟؟
خداوند به آرامی پاسخ داد: من همیشه تورادوست داشته ودارم وهرگز تورا تنها نخواهم گذاشت.جاهایی که فقط یک جفت ردپا دیدی، آن زمانی بوده است که من تورا بر دوش داشتم.
میگن این نیلوفره؟؟؟؟؟![]()

خب الان نوبت شعرک سروده خودم هست![]()
من بی توباتو، نیلوفرانه ام
من بی تویعنی شعرتنها
من بی تویعنی تک وتنها
من بی تویعنی زندگی رفت
من بی تویعنی همه دلبستگی ها رفت![]()
بی تو یعنی همه گلها خشک ! همه عاشقی ها تموم
من باتویعنی شعرپرواز![]()
باتوبودن یعنی آغاز
من بی تویعنی آخرکار
من باتویعنی حسی آزاد
من بی تویعنی یه شکسته دلشکسته![]()
من باتویعنی همه ی عشق ،همه نیلوفرانه هاباما
من بی تویعنی مرگ ،همه نیلوفرانه هابامن !

حالا یه کم دلتنگی ...![]()
![]()
گاه گاهی به یادت غزلی میخوانم تانگویی که دلم غافل ازآن عهدووفاست
خوبرویان همه گربادل من خوب شوند خوبِ من
، باهمه خوبان حساب توجداست!
پ ن 1- من وبلاگ روهردوهفته آپ میکنم ولی هرروزسرمیزنم وجواب نظراتتون رو میدم .
سلام اینو ۲۳ خرداد که دارم مینویسم. سایتی که عکسهام رو آپ میکردم فیتر شده
خلاصه همه عکسام ریختن به هم![]()
...........................................
خب سلام به همه ی نیلوفرانه های ایران
. اول از همه اینکه پیوندهای روزانه(لینکها) فقط50تاجاداره
وپرشده
پس من ازاین به بعد درقسمت لینکهای وبلاگ سمت چپ لینک میکنم.یه 110تای نیلوفرانه لینک دارم.
خب الان میرسم به دوماکه میشه داستان که قول داده بودم.کتاب "دوستی که هیچ وقت نمیمیرد" گردآورنده هادی قطبی.
داستانک1 .. معشوق![]()
یکبار عاشقی به درخانه معشوق خود رفت ودرراکوبید.معشوق پرسید:کیستی؟
عاشق گفت:منم!معشوق گفت:برو!توهنوزدرعشق خودصادق نیستی .
عاشق رفت و سال دیگر دوباره آمدودر را کوبید.
معشوق گفت:کیستی؟عاشق گفت : تو یی! معشوق درب رابازکردوگفت:حالابیاکه درعشق راست گفتاری.
بنظرمن جالب بود اگه نفهمیدیددوباره بخونید.البته همه نیلوفرهاچون باهوشن دفعه اول میفهمن.
حالا چندتا شعرکوچک یا همون شعرک![]()
-
میشودنیلوفری ازبرگ گل اندام تو من بجرأت دربغل چون تنگ "صائب"
-
نیلوفر وباران درتوبود خنجروفریاد درمن
فواره ورویادرتوبود تالاب وسیاهی در من " شاملو"
-
کارماشاید اینست که میان گل نیلوفروقرن پی آواز حقیقت بدویم. "سهراب"
-
کنار چشمه ای بودیم در خواب تو با جامی ربودی ماه از آب
چو نوشیدیم از آن جام گوارا تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب -
مرا اینگونه باور کن
که عاشقتر ز نیلوفر ، تنم را با تن مرداب آمیزم
که چون آن پیچک تابان و پیچنده
به دامان درخت تاک آویزم -
بر تن خورشید می پیچد به ناز چادر نیلوفری رنگ غروب
تک درختی خشک در پهنای دشت تشنه می ماند در این تنگ غروب

آخرشم یه کم از دلتنگیم بگم ![]()
که به قول کمند ، قراربودبه جای اینهمه دل دل ،دلدادگی کنیم ،که نشد.
خداروچه دیدی شاید دل سپردی ![]()
خداروچه دیدی توشایدبمونی![]()
شایدبانگاهت ازاین غم رهاشم![]()
خدارروچه دیدی شاید غصه ردشد![]()
دلم راه ورسم این عشق روبلدشد
خداروچه دیدی توشایدبمونی
شایدغصه هاموتوچشمام بخونی
خداروچه دیدی شاید دل سپردی
شاید عشق من روتوازیاد نبردی
هنوزبیقرارم به یادنگاهت
نشستم توبارون بازم چشم به راهت ..
حوصله ابریست احتمال گریستنم زیاداست.![]()
![]()
پ ن 1- من وبلاگ روهر10روز آپ میکنم ولی هرروزسرمیزنم وجواب نظراتتون رو میدم
...خواستم بگویم که فاطمه مادر حسنین است
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم فاطمه مادر زینب است
بازدیدم که فاطمه نیست.
نه،این ها همه هست واین همه فاطمه نیست
فاطمه،فاطمه است.. "شریعتی"
خشت خشت خانهاي را زمزمهست
نغمه يا فاطمه يا فاطمهست
اين سكوت، اين گريه آهسته چيست؟
اين صداي ناله پيوسته چيست؟
دو كبوتر برده سر در بال هم
اشك ريزانند بر احوال هم
كرده بر تن چهارساله گلي
جامه غم از غم خونين گلي
لحظه افشاء راز آغاز شد
مخفي و آهسته درها باز شد
شد برون از خانه با رنج و ملال
هفت مرد و چهار طفل خردسال
هفت مرد دارند تابوتي به دوش
ديده گريان، سينه سوزان، لب خموش
در دل تابوت جان حيدر است
هستي و تاب و توان حيدر است
او پي تابوت زهرا ميدويد
گوئيا تابوت، او را ميكشيد
كم كم از دستش عنان صبر رفت
با دو زانو تا كنار قبر رفت
زانويش لرزيد اما پا فشرد
دستها را جانب تابوت برد
خواست گيرد آن بدن را روي دست
زانويش لرزيد، علي از پا نشست
كرد چشمي جانب تابوت باز
برد سوي يار خود راز و نياز
كي وجودت عرش حق را قائمه
من غريبم! ياريم كن فاطمه
طاقتي ده بر اميرالمومنين
ورنه ميماند تنت روي زمين
ناگهان از آن مزار بي نشان
گشت بيرون، دستهاي باغبان
باغبانم! هست و بودم را بده
يا علي ياس كبودم را بده
نالهاي ميامد از آنجا به گوش
ناله آرام اما پر خروش
اي بيابان گل ز اشك جاريت
آفرين بر اين امانت داريت!
از چه ياسم اين چنين پرپر شده؟
لاله من باغ نيلوفر شده؟
گفت مولا از رخت شرمندهام
فاطمه جان داده و من زندهام
شاخه ياست اگر بشكسته بود
دستهاي باغبانت بسته بود
ای فاطمه !...عشق راهم زتوبایدآموخت ومناجات وصمیمیت را وعبودیت را؛خداراهم بایدزکلام توشناخت خانه ازنام توعرفان داردوشب ازیادتوعطرآگین است...
پ ن 1- من وبلاگ روهر10روز آپ میکنم ولی هرروزسرمیزنم وجواب نظراتتون رو میدم .
پ ن 2- نمایشگاه کتاب رفتم واز انتشارات نیلوفر یه کتاب نیلوفرانه خریدم که داستانکهای قشنگی داره از پست بعدبراتون میزارم

